علوم انسانی سلامت‌گرا، زندگی انسان‌ها را نجات خواهد داد: ترجمه الهام شمسي

علوم انسانی سلامت‌گرا، زندگی انسان‌ها را نجات خواهد داد

استفن تولمین

ترجمه: دكتر الهام شمسي

اشاره: در دهۀ اخیر، علوم انسانی با کاهش تعداد دانشجویان، درصد اعضای هیئت علمی و تعداد مدارک تحصیلی اعطا شده روبه‌رو بوده‌است. همچنین، دانشجویان علوم انسانی درآمدهای کمتری از همتایان خود در علوم محض، مهندسی، فناوری و پزشکی 1دارند. با وجود این، علوم انسانی سلامت‌گرا در پانزده سال اخیر روندروبه‌رشدی را طی کرده‌است. در آن بازۀ زمانی، تعداد دوره‌های اصلی و فرعی و گواهی‌ها %226 افزایش یافته‌است. این موضوع موجب جذب تعداد زیادی از دانشجویان و آماده‌سازی بیماران آینده، مراقبت‌کننده‌ها و کادر درمانی برای تعامل با یک نظام پزشکی پیچیده و تهی از احساسات انسانی شده‌است. در سال 1982 میلادی، فیلسوف و آموزگار بریتانیایی، استفان تولمین بیان کرد که پزشکی، فلسفه را از بی‌تناسبی و انقراض بالقوه نجات داد. مقالۀ حاضر، این نکته را مطرح می‌سازد که برای مقابله با زوال علوم انسانی، علوم انسانی سلامت‌گرا می‌تواند کارکرد مشابه گسترده‌تری داشته باشد. علوم انسانی سلامت‌گرا می‌تواند کارهای ذیل را انجام دهد:
1- مدل‌سازی یک رویکرد کاربردی برای علوم انسانی گسترده‌تر برای جذب علاقۀ دانشجو؛
2- توسعۀ ظرفیت دانشجویان برای خواندن، نوشتن و اندیشیدن انتقادی دربارۀ سلامتی و پزشکی در جامعه، عمل و زندگی شخصی؛
3- مقاوم‌سازی همۀ دانشجویان دربرابر اثر پزشکی، چه از طریق آماده‌سازی دانشجویان رشته‌های پیش‌سلامت برای هدایت برنامۀ درسی پزشکی یا آماده‌سازی بیماران آینده برای هدایت نظام مراقبت سلامت.

🔸اخبار چند سال اخیر، دربارۀ مرگ علوم انسانی در آموزش دوران کارشناسی هشدار داده‌اند. از سال 2012 تا 2014 میلادی، تعداد دانشجویانی که در علوم انسانی مدرک کارشناسی گرفته‌اند، %7/8 کاهش یافته‌است.[2] در سال 2016 میلادی، فقط %1/6 از همۀ مدارک کارشناسی اعطا شده، مربوط به علوم انسانی بود که از سال 1948 تا آن زمان کمترین میزان بوده‌است [2]. تعداد دانشجویانی که رشته‌های علوم انسانی را انتخاب می‌کنند، کاهش یافته و روندی بر خلاف افزایش ثبت نام در STEMطی کرده‌است.[2-4] در نتیجه، در سال 2015 میلادی، درصد اعضای هیئت علمی در رشته‌های علوم انسانی از %16 از کل کرسی‌های هیئت علمی به %11 کاهش یافت[5, 6].
برخی از گزارش‌ها نشان دادند که دانش‌آموختگان علوم انسانی دو برابر بیشتر از همتایان خود در رشته‌های علوم محض، بیکار هستند و در نتیجه، دانشجویان و والدین، بیشتر بر رشته‌هایی که از نظر ایشان، درآمدزا باشد (مانند رشته‌های STEM) متمرکز شده‌اند [7]. حتی برخی ایالت‌ها بر مبنای درآمد بر رشته‌هایشان ارزش‌گذاری می‌کنند. برای مثال، فلوریدا شهریۀ بالاتری برای رشته‌های علوم انسانی مطرح کرده که دانشجویان را از گذراندن چنان دروس غیر درآمدزایی دلسرد کند، در حالی که کارولینای جنوبی، میزان شهریه برای رشته‌های علوم انسانی را کاهش داده زیرا دانش‌آموختگان این رشته‌ها توان درآمدزایی کمتری دارند[8, 9].
به طور خلاصه، علوم انسانی –دیوار دفاعی آموزش هنرهای لیبرال از زمان آکادمی‌های یونان باستان- زیر حمله بوده و زوال آن با گزاره‌های ضدانسانی و هنر ضدلیبرال مسئولان رسمی انتخاب‌شده، مانند فرمانداران کنتاکی، کارولینای شمالی، و فلوریدا و همچنین رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، هم‌بسته است [10-12]. همچنین، این حمله در گزارش‌های رسانه از سقوط رشته‌های هنرهای لیبرال در مکان‌های مختلف مانند هاروارد دیده می‌شود[7, 13]. در مؤسساتی که بیشتر دربارۀ تحقق معیارهای خارجی (مانند طول دورۀ تحصیلی، میانگین درآمد پس از دانش‌آموختگی و تعداد دانش‌آموختگان استخدام‌شده در یک سال پس از دانش‌آموختگی) می‌اندیشند، از سال 1990 تا 2012 میلادی در تعداد مؤسسات هنرهای لیبرال،کاهشی برابر با %39 وجود داشته‌است[14]…

ادامه مطلب در نشريه اطلاعات حكمت و معرفت شماره 151 منتشر شده است