فلسفه براي زندگي روزمره: ترجمه ريحانه سادات عظيمي

فلسفه براي زندگي روزمره

فین جینینگ

مترجم: دكتر ريحانه سادات عظيمي

اشاره
این مقاله دو هدف را دنبال می کند: اول اینکه شرح دهد کدام حوزه فلسفي در زندگی روزمره می‌تواند ما را یاری کند دوم اینکه توضیح دهد چگونه می تواند چنین کاری را انجام دهد. من تلاش می کنم نشان دهم این دو هدف- كدام و چگونه- همواره ممزوج هستند، البته این رویکرد فلسفی به همان اندازه که متأثر از ذهن آگاهی سکولار و مدرن است از دو فیلسوف فرانسوی ژیل دلوز و مایکل سر نیز تأثیر پذیرفته است. همه فلسفه ها، یک بحث اصلی دارند و آن این است که می خواهند به ما كمكی ارائه کنند که با رویکرد ما به زندگی هماهنگ باشد. فلسفه راهی برای برقراری ارتباط با زندگی است لذا بیش از دیگر روش‌های زندگی نیاز به آگاهی دارد، ازاین‌رو، این مقاله در پی ارائه مسیری صرفاً سودمند برای زندگی نیست بلکه تنها از چگونگی حضور فلسفه در زندگی سخن می‌گوید.

مقدمه
فلسفه برای زندگی روزمره چیست؟ اين نوع فلسفه، فلسفه‌ای عملی است که به ما یاری می‌رساند تا افکار خود را منتقل کنیم؛ جرياني است كه از تفكر درباره زندگي آغاز می‌شود و به شكل گيري تفكر به وسيله زندگي، منجر مي‌شود. فلسفه عملی- البته نه صرفاً آنچه در این مقاله ارائه می‌شود – می تواند ما را در مواجهه با آنچه رخ می‌دهد و آنچه در برقراری ارتباط با زندگی نیاز است، یاری‌ کند.(به‌عبارت‌دیگر) فلسفه عملی، عشقی جاری در امور زندگی است. فلسفه برای زندگی روزمره به شکلی خاص فلسفه ماهی‌تابه است – از ماهی‌تابه به‌مثابۀ استعاره‌ای ملموس در مقاله استفاده خواهم کرد- اگرچه فلسفه ارتباطی با ماهی‌تابه ندارد، اما این استعاره، دقیق و مفید است چون ماهی‌تابه وسیله‌ای است که اجزاء و عناصر غذا، داخل آن ریخته می شود و سپس از آن بیرون می آیند، به این معنا که عناصر غذا و غذا در ماهی‌تابه واردشده و خارج می‌شوند؛ زندگی نیز همین‌گونه است، هیچ‌کس مالک زندگی خودش نیست، زندگی بر ما می گذرد؛ گاهی اوقات ما قادریم عناصر آن را به چنگ آوریم و سپس آن‌ها را نيز به قسمت‌های معین دیگران سريان دهيم. روال آن این‌گونه است كه زندگی چیزی گشوده در برابر ماست. استعاره ماهی‌تابه، استعاره‌ای مناسب است چون ذائقه ما برای زندگی بسیار مهم است. هدف فلسفه برای زندگی روزمره، چشیدن زندگی در تمامی جنبه‌های پرمایه آن است. حتی هنگامی‌که با شکست‌ها و موانع روبرو می شویم، فلسفه زندگی روزمره راهی برای مواجهه مثبت بازندگی تا جایی که در توان داریم به روي ما می‌گشاید.
فلسفه برای زندگی روزمره تلاش برای چشیدن مزه‌ای است که از سایر تجارب ما متمایز است و به سوژه یا ابژه معینی ارجاع ندارد بلکه تلاش می کند جایی که رویدادها رخ می دهند خود را نشان دهد؛ بنابراین چشیدن زندگی به معنای تحمیل داوری درباره تجربه زيستن ما نیست بلکه چشيدن، یعنی هر مزه یک مزه جدید است و با افزودن چاشنی‌های بیشتری به یک سوپ می‌توانیم ذائقه خود را گسترش دهیم و مزه‌های بیشتری را تجربه کنیم. چشیدن زندگی بیش از آنکه داوری باشد، پرسش درباره نحوه شدنی است که همیشه در حین بودن شکل می گیرد؛ به‌عبارت‌دیگر فلسفه برای زندگی روزمره، مواجهه با زندگی خام است، درگیر شدن با عناصر بیشتری از زندگی است و ادعاي من آن است كه چنین فلسفه‌ای ضروری است زیرا ما هنوز زندگی را در تمام وجوه پرمایه آن نچشیده‌ایم چون تمایل داریم به هنجارها یا ایدئال‌های معینی متعهد باشيم که وقعی به تجارب و تأملات ما نمی‌نهند و بدتر اینکه زندگی ما به یک تقلید تبدیل‌شده است، تبدیل به تصویر یا بازنمایی ایدئال‌های متعارفی شده است که درواقع یک کپی یعنی شبیه‌سازی واقعیت واقعی است. ما نقطه اتصال با زندگی را گم‌کرده‌ایم چون از ایده‌ها یا باورهایی پیروی می‌کنیم که به ما می گویند زندگی چگونه باید باشد. به قول ژان بودریار زندگی دیگر نقشه اخلاقی ما را دنبال و ابقا نمی کند بلکه اکنون نقشه اخلاقی است که زندگی و اجزاء آن را دنبال می‌کند. ما انسان‌ها، در زندگی معمولا از یک مدل اخلاقی تقلید می‌کنیم. فلسفه برای زندگی روزمره تلاش می کند تا بر شبیه‌سازی‌های اغواکننده و باور به حقیقت ثابت، تغییرناپذیر و کلی، غلبه کند. همچنین، فلسفه عملی به صورتی که اینجا ارائه می‌شود، هر مرحله از این تلاش را عملی شجاعانه در نظر می‌گیرد چراکه اين تلاش، درواقع پی‌ریزی یک بنا است. افزون بر آن، باید توجه داشته باشیم که ايجاد فلسفه در هر جنبشی، بیشتر انضمامی است تا انتزاعی (استعلایی)، میشل سر می گوید «ما نمی‌توانیم سخن بگوييم و يا بیندیشیم و تأمل‌کنیم مگر آنکه درباره چیزی باشد». فلسفه برای زندگی روزمره نیز مانند فلسفه ميشل سر، فلسفه‌ای ارتباطی است و مواجهه مستقيم را ترجیح می‌دهد

 

ادامه مطلب در نشريه اطلاعات حكمت و معرفت شماره 151 منتشر شده است