کاربردی‌سازی علوم انسانی-روشها و نگرش‌ها

روشها و نگرش ها

کاربردی سازی علوم انسانی

مفهوم اجمالی کاربردی سازی علوم انسانی در یادداشت پیشین۱ موضوع مطالعه قرار گرفت. طبقه بندی علوم انسانی از مباحثی است که در تعیین نحوه کاربردی سازی این علوم، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. علوم انسانی را بر اساس روش می توان به شاخه های متعددی تقسیم کرد.اگرچه این تقسیم بندی را نمی توان یک تقسیم بندی ثنایی دانست که از حیث منطقی امکان اضافه و یا کم کردن بخش دیگری به آن وجود نداشته باشد، اما می توان گفت که بخش عظیمی از دغدغه های موجود درباره طبقه بندی علوم انسانی را برطرف می سازد.

کد خبر: 56404 | تاریخ خبر: 14/08/1397

مفهوم اجمالی کاربردی‌سازی علوم انسانی در یادداشت پیشین۱ موضوع مطالعه قرار گرفت. طبقه‌بندی علوم انسانی از مباحثی است که در تعیین نحوه کاربردی‌سازی این علوم، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. علوم انسانی را بر اساس روش می‌توان به شاخه‌های متعددی تقسیم کرد. اگرچه این تقسیم‌بندی را نمی‌توان یک تقسیم‌بندی ثنایی دانست که از حیث منطقی امکان اضافه و یا کم کردن‌ بخش دیگری به آن وجود نداشته باشد، اما می‌توان گفت که بخش عظیمی از دغدغه‌های موجود درباره طبقه‌بندی علوم انسانی را برطرف می‌سازد.

این تقسیم‌بندی۲ اجمالی عبارت است از:

 برخی از شاخه‌های فلسفه (قطعاً تمامی شاخه‌های فلسفه را نمی‌توان به عنوان علوم انسانی تلقی کرد). بخشهایی از فلسفه را که درباره انسان سخن می‌گویند و انسان را موضوع مطالعه قرار می‌دهند، می‌توان در زمره علوم انسانی قرار داد. از جمله آنها می‌توان به معرفت‌شناسی، فلسفه زبان، فلسفه ذهن، فلسفه کنش و فلسفه اخلاق اشاره کرد.

 ـ علوم انسانی تجربی مانند: روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، اقتصاد و…؛

 ـ فنون انسانی مانند: اخلاق، تعلیم و تربیت، حقوق و مدیریت؛

 ـ تاریخ و علوم نقلی؛

 ـ عرفان؛ بخشی از عرفان نظری و تمامی بخشهای عرفان عملی؛

 ـ علوم دینی و مذهبی مانند فقه، الهیات، اخلاق دینی و؛

 ـ ادبیات جهان مانند شعر و رمان.

 وقتی سخن از کاربردی‌سازی علوم انسانی به میان می آید، اولین پرسشی که مطرح می‌شود، این است که: منظور کدام بخش از علوم انسانی است؟ هر بخشی از موارد یادشده بالا، بر اساس روش از بخش دیگر متفاوت شده است و قطعا هنگامی که قرار است از کاربردی شدن آن سخن به میان آوریم، باید به روش آن نیز توجه ویژه داشت. روشِ یک علم عقلی است و روشِ علم دیگر نقلی و یا عرفانی بنا بر این، نمی‌توان برای تمامی عرصه‌های علوم انسانی روش یکسانی در نظر گرفت.

 کاربردی‌سازی علوم انسانی:

 برای اینکه بتوان از کاربردی‌سازی علوم انسانی درک درستی پیدا کرد، لازم است مثالی را بررسی کنیم. شاید بهترین مثال، مثال کشف، استخراج و تولید فرآورده‌های نفتی باشد. شاید بتوان سه فرآیند اصلی را در صنعت نفت شناسایی کرد:

 الف) کشف ذخایر نفتی و استخراج (کشف و تولید)؛

 ب) پالایش و فرآوری محصولات ثانویه بر اساس اولویت‌بندی که برخاسته از نیاز مصرف کننده است (فراوری)؛

 ج) توزیع فرآورده‌های نفتی میان مصرف‌کنندگان واقعی(توزیع)؛

در صنعت نفت، پس از کشف ذخایر نفتی، استخراج آن از عمق زمین از اهمیت به‌سزایی برخوردار است. بعد از استخراج، بیشترین نقش را پالایشگاه نفت ایفا می‌کند.  روشِ یک علم عقلی است و روشِ علم دیگر نقلی و یا عرفانی بنا بر این، نمی توان برای تمامی عرصه های علوم انسانی روش یکسانی در نظر گرفت.

در پالایشگاه نفت،۳ چندین فرایند انجام می‌شود. به لحاظ اهمیت، اولین منفعتی که تأسیس یک پالایشگاه نفت می‌تواند برای یک کشور به ارمغان آورد، تبدیل نفت خام به محصولات دیگر است. نفت خام این قابلیت را دارد که طی فرایند پالایش به محصولات بی‌شماری تبدیل شود. از بنزین و نفت سفید گرفته تا حتی محصولات پلاستیکی و دارو.

از این رو، استخراج نفت خام بدون ایجاد توانایی پالایش آن، صرفا خام‌فروشی را به دنبال دارد و نتیجه مستقیمش این است که باید محصولات مورد نیاز جامعه را که از پالایش نفت تأمین می‌شوند، از خارج از کشور تأمین کرد.

نیازسنجی۴ در باب این که نفت خام به چه محصولی باید تبدیل شود نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است. تبدیل تمامی نفت خام به یک محصول خاص، جامعه هدف را با مشکلات بسیاری مواجه می‌کند.

تأسیس پالایشگاه، علاوه بر آنچه گفته شد، با اشتغال‌زایی در همه عرصه‌های مرتبط با نفت همراه است. حتی فروشندگان لوازم پلاستیکی در محله‌های کوچک نیز به این پالایشگاه مرتبط می‌شوند.

از سوی دیگر، امکان صادرات را برای کشور مهیا می‌کند تا علاوه بر تأمین نیاز داخلی، نیاز کشورهای دیگر را نیز در حد توان، برآورده سازد؛ بنابراین به‌ واسطه نوعی چرخه مالی که وابسته به هیچ چیز جز نفت نیست، می‌تواند حیات خود را تضمین کند.

مرحله سوم، مرحله توزیع است. هنگامی که ذخایر نفتی کشف شدند، محصول فراوری شد و پالایش صورت گرفت، نوبت به مرحله توزیع می‌رسد. توزیع مناسب محصول باعث می‌شود چرخه کشف، تولید و پالایش نیز رشد کند.

مثال صنعت نفت مشابهت بسیاری به کاربردی‌سازی در علوم انسانی و حتی در تمامی عرصه‌های علم دارد. در این مثال به‌خوبی مشخص است که ذخایر علمی، همانند نفتی است که ممکن است کیلومترها زیر زمین و یا به عبارت دقیق‌تر در گوشه دانشگاه و کتابخانه‌ها، در قفسه پایان‌نامه استادان و… نهفته باشد و نیاز است تا کشف و استخراج شود. سپس لازم است تا پالایشگاه کاربردی‌سازی علوم انسانی آن را به محصولات مورد نیاز جامعه تبدیل کند.

 همان‌طور که در مثال توضیح داده شد، تبدیل این ذخایر به کدام محصول (تحلیل نیازها) جزء لاینفک این فرایند است و این مهم میسر نمی‌شود مگر با رابطه تنگاتنگ میان مرحله فراوری و مرحله توزیع٫ نحوه درست توزیع نه تنها در تأمین نیاز جامعه بسیار مؤثر است، بلکه مرحله تولید و استخراج را نیز جهت‌دهی می‌کند و همچنین نقشی اساسی در تأمین هزینه‌های بخشهای قبلی را نیز به‌ عهده می‌گیرد.

به‌طور خلاصه اصلی‌ترین رسالت سازمانی کاربردی ‌سازی علوم انسانی را باید در کشف و استخراج علوم از دفینه‌های دانشگاهی، فراوری و آماده‌سازی آنها متناسب با نیاز جامعه و سپس توزیع هدفمند آنها ذکر کرد.

بر اساس توضیحی که در مثال فوق عرضه شد، معانی متعددی از کاربردی‌سازی را می‌توان بر پایه مفهوم پالایشگاه در نظر گرفت. مذموم‌ترین مفهوم کاربردی‌سازی که همان «تجاری‌سازی علوم انسانی» است نیز در این مسیر از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است؛ چرا که تأمین هزینه‌های لازم جهت اشتغال و تولید علوم انسانی باید بر عهده کاربردی‌سازی علوم انسانی باشد.

بر این اساس به نظر می‌رسد نباید در معنای کاربردی‌سازی علوم انسانی صرفا به یک معنا بسنده کرد، بلکه طبق نوع عملکردی که در این فرایند برای آن در نظر گرفته می‌شود، کاربردی‌سازی می‌تواند معانی متعددی یابد.

این نکته نیز خالی از لطف نیست که توجه داشته باشیم تا زمانی که علوم انسانی در یک جامعه صرفا مصرف‌کننده هستند و هیچ نوع چرخش مالی که بتواند هزینه‌های لازم را تأمین کند، نداشته باشند، همیشه در درجه پایین‌ترین نسبت به علوم دیگر قرار خواهند گرفت و هیچ‌گاه نمی‌توان به رشد جدی آنها امید داشت.

دو نگرش درکاربردی‌سازی علوم انسانی

از حیث اجرایی، می‌توان دو رویکرد متفاوت برای کاربردی سازی علوم انسانی در نظر گرفت: رویکرد اول با نهادهای تصمیم‌ساز جامعه، اعم از نهادهای اجرایی و علمی درآمیخته شده است، در حالی که در رویکرد دوم، بدون در نظر گرفتن نقش نهادهای تصمیم‌ساز، کاربردی‌سازی در مقیاس کوچک انجام می شود. در اینجا این نکته حائز اهمیت است که ذکر این دو رویکرد به معنای آن نیست که رویکردهای دیگری در این مسیر وجود ندارد و نمی‌توان از قدمهای اجرایی متفاوت سخن به میان آورد. نگارنده صرفا بر آن است تا جنبه‌های مختلف را در یک یادداشت کوتاه توضیح دهد.  اصلی ترین رسالت سازمانی کاربردی سازی علوم انسانی را باید در کشف و استخراج علوم از دفینه های دانشگاهی، فراوری و آماده سازی آنها متناسب با نیاز جامعه و سپس توزیع هدفمند آنها ذکر کرد.

نگرش اول:

در این نگرش، بحث کاربردی‌سازی علوم انسانی به‌ صورت مستقیم و مرتبط با نهادهای تصمیم‌ساز جامعه مطرح می‌شود. نهادهای تصمیم‌ساز را نمی‌توان صرفا در دو قوه مجریه و مقننه و زیرمجموعه‌های آنها خلاصه کرد. در کنار آنها، نهادهای دیگری وجود دارند که وظایف فرهنگی و دانشگاهی را به‌ عهده می‌گیرند. نهادهای نظارتی و قضایی نیز در سوی دیگر ماجرا قرار دارند. نهادهای بین‌المللی فعال در کشور، از جمله یونسکو و مراکز بین المللی فرهنگی و… را نیز می‌توان بخشی از این نهادها دانست.

در این نگرش هر نهادی که به نوعی در بخشی از جامعه تأثیرگذار است، بر اساس اولویت قابلیت دارد تا هدف نهایی کاربردی‌سازی علوم انسانی قرار گیرد. در حقیقت کاربردی‌سازی علوم انسانی، جهت اصلاح این نهادها، عرضه طرحهای قابل اجرا، بررسی نیازهای مصرف‌کننده علوم انسانی و… قدم به میدان نهاده و ارائه طریق می‌نماید. لازمه این کار، پشتوانه بسیار قدرتمند علمی است تا بتوان برای هر نهاد به‌ صورت جدا پیشنهادهای اجرایی کارآمد تعیین کرد.

در پیشنهاد اجرایی کارآمد، تمامی جنبه‌های اجرایی شدن لحاظ شده و صرفا بر اساس مطالعات کتابخانه‌ای تنظیم نشده است. گاه اجرای یک طرح، با کارشکنی یک کارمند و یا کارشناس جزء کاملا شکست خواهد خورد؛ بنابراین موفقیت کاربردی‌سازی علوم انسانی، به در نظر گرفتن تمامی این نکات گره می‌خورد. در این نگرش، نهادهای تصمیم‌ساز، هم‌عرض نهادهایی قرار گرفته‌اند که تولید علم انسانی را بر ‌عهده دارند. این بدان روست که نهادهایی مانند دانشگاه‌ها، حوزه‌های علمیه، مراکز فرهنگی، مجلات و… که تولید‌کننده علوم هستند، یکی از بالهای مهم پرواز در آسمان کاربردی‌سازی را شکل می‌دهند و نهادهای اجرایی بال دیگری است که در صورت نبود هماهنگی بین این دو، روند کاربردی‌سازی به‌خوبی پیش نخواهد رفت.  به نظر می رسد تحقق کاربردی سازی علوم انسانی در ایران، در گرو به کار بستن هر دو نگرش است. چشم داشتن صرف به همکاری با نهادهای تصمیم ساز، ممکن است فرایند کاربردی سازی را سالها به تأخیر بیندازد درحالی که تمام توان را معطوف پروژه های کوچک کاربردی سازی کردن نیز ممکن است همان نتیجه را به بار آورد. بر این اساس، بهترین راه حل برای اجرایی شدن اهداف کاربردی سازی علوم انسانی، فعالیت بر اساس هردو نگرش با در نظر گرفتن محدودیت های موجود است.

نگرش دوم:

این نگرش بر این اساس مطرح می‌شود که همکاری با نهادهای اجرایی در ایران بسیار دشوار است. علاوه بر بوروکراسی پیچیده اداری، بسیاری از نهادها در شأن خود نمی‌بینند که تحقیق، توسعه، اصلاح و سیاست گذاری را برون‌سپاری نمایند. از این رو، مفهوم کاربردی‌سازی علوم انسانی در جای دیگری خودنمایی خواهد کرد. در این نگرش، به جای اتلاف وقت در همکاری با نهادهای تصمیم‌ساز، به سراغ مصرف‌کننده باید رفت. مصرف‌کننده است که نیازمند است و در نتیجه، بر اساس نیاز او می‌توان در حد توان، محصولات متعددی را آماده کرد.

لازمه طی چنین مسیری، همکاری عده معتنابهی از استادان و دانشجویان و… است که با حداقل‌های موجود به میدان کاربردی‌سازی قدم بگذارند. طبیعتا به‌ صورت تدریجی سرمایه نیز جذب خواهد شد و هزینه‌های لازم نیز تأمین می‌شود؛ اما سرعت این فرایند بسیار پایین خواهد بود، زیرا هنگامی که یک نهاد تصمیم‌ساز بتواند طرحی را اجرا کند که به کاربردی شدن علوم انسانی و در نتیجه اعتلای جامعه منجر شود، قطعا سرعت رشد نیز دوچندان خواهد شد.

 ارزیابی نهایی:

به نظر می‌رسد تحقق کاربردی‌سازی علوم انسانی در ایران، در گرو به کار بستن هر دو نگرش است. چشم داشتن صرف به همکاری با نهادهای تصمیم‌ساز، ممکن است فرایند کاربردی‌سازی را سالها به تأخیر بیندازد درحالی که تمام توان را معطوف پروژه‌های کوچک کاربردی‌سازی کردن نیز ممکن است همان نتیجه را به بار آورد. بر این اساس، بهترین راه‌حل برای اجرایی شدن اهداف کاربردی‌سازی علوم انسانی، فعالیت بر اساس هردو نگرش با در نظر گرفتن محدودیت‌های موجود است.

پی نوشت:

۱ـ روزنامه اطلاعات.

۲ـ این تقسیم‌بندی حاصل مصاحبه اندیشکده علوم انسانی با استاد ملکیان در ۹۷ است. ایشان درباره کاربردی‌سازی و معانی متعدد آن نیز صحبت داشته‌اند که در یادداشت بعدی عرضه خواهد شد.

۳ـ مثال پالایشگاه نفت قطعا مثالی نیست که از تمامی جوانب بتوان آن را با کاربردی‌سازی علوم انسانی همتراز کرد. برای مثال، استخراج و کشف نفت از وظایف پالایشگاه نیست. این مثال صرفا برای تشبیه استفاده شده است تا اهمیت موضوع و نقشی که کاربردی‌سازی علوم انسانی در جامعه ایفا می‌کند قابل درک باشد.

۴- needs analysis

 نویسنده : دکتر احمد پورقاسم ـ اندیشکده کاربردی‌سازی علوم انسانی

 منبع: روزنامه اطلاعات، دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷